۲۳ بهمن ۱۳۸۵، ۱۰:۱۹

مزن چنین زخمه بر سازم ؛ نگاهی به فیلم "سنتوری"

مزن چنین زخمه بر سازم ؛ نگاهی به فیلم "سنتوری"

حاصل کار داریوش مهرجویی در "سنتوری" تقریبا همان چیزی از آب درآمده که انتظار می‌رفت. یعنی تلفیق دیدگاههای نسبتا عمیق اجتماعی با مولفه‌های تماشاگرپسند که این دومی را هم در ساختار شوخ و شنگ و غیرقراردادی فیلم می‌توان جستجو کرد و هم در گردآوری همکاران و بازیگران و چارچوب موزیکال آن.

به گزارش خبرنگار مهر، پیشترها گفته بودند مهرجویی کاراکتر اصلی فیلمش یعنی "علی سنتوری" را بر اساس شخصیت معتاد پارسا پیروزفر در فیلم "مهمان مامان" ساخته و پرداخته. نکته ای که خود مهرجویی در جلسه پرسش و پاسخ کتمانش نکرد و اصولا از لحاظ جایگاه طبقاتی نیز این دو کاراکتر نمونه ای از فرزندان رانده شده خانواده های توانگر جامعه هستند. خانواده هایی که به دلیل پایبندی به مناسبات خاص و تعریف شده که الزامات ویژه خود را تحمیل می کنند، یارای آن را ندارند که شاهد وصل فرزندانشان با "عشقی" خارج از تعاریف رایج آن طبقه خاص باشند. وصلت شخصیت معتاد "مهمان مامان" با دختری از طبقات متوسط و عشق علی به موسیقی و "سنتور" عامل نفی این دو از خانواده و زمینه ساز سقوط آنها در دام اعتیاد و تباهی است.

از این منظر شخصیت پیروزفر در آن فیلم از کاراکتر علی خوش شانس تر است، چرا که هنوز همسرش را به عنوان تکیه گاهی کنار خود دارد. حال آنکه علی پس از از دست دادن هانیه و سنتورش ـ که به شکلی نمادین در طول فلاش بک ها شاهد برهم نمایی این دو می شویم ـ بهانه ای برای مقاومت در برابر سقوط ندارد. اما چنین شخصیت هایی در آثار متقدم مهرجویی هم قابل ردیابی اند و شاید نزدیکترین شان به کاراکتر علی، ویلون زن معتادی باشد که در جمع خون فروشان ابتدای فیلم "دایره مینا" حضور دارد و قطعه محزونی را هم می نوازد.

سه ویژگی مشترک بین این دو شخصیت هست: هنرمند بودن، زوال تن و روان واستحاله در ساز و باز هم این ویلون زن مغموم بر علی سنتوری این مزیت را دارد که هنوز پایگاهی (ساز) در اختیار دارد که او از دست داده و هر چند معلوم نیست این برخورداری تا کی و چه زمانی ادامه دارد، ولی به هر حال نقطه امیدی است هر چند دور.

از این تداوم شخصیت ها و موقعیت ها می توان این طور نتیجه گرفت که نگاه داریوش مهرجویی به آدم ها و بحران های فردی یا جمعی حاکم بر آنها و جامعه شان در پی تبیین روابط علت و معلولی است که فراتر از ظواهر اقتضایی سینما، به بنیان های هستی شناسانه و شاید هم به آسیب شناسی شناسه های هویت جمعی آنها ربط دارد.

در این چارچوب می شود تکرار بعضی از مولفه های شاخص تصویری مربوط به آثار قبلی در "سنتوری" را نیز فراتر از یک ارجاع صرف و به عنوان یادآوری مجدد نشانه های جامعه شناسانه دید: اختصاص یکی دو سکانس کامل به فضای زندگی معتادان، تاکیدی که بر روند فروپاشی خانه و تاثیر آن بر شخصیت اصلی فیلم شود، نشانه های باقیمانده از سنت های زندگی رایج در یک خانواده مذهبی و از همه مهمتر در قبال لطمه یا حذف فیزیکی آن.

حتی پایان نسبتا خوش فیلم هم در کارهای قبلی مهرجویی سابقه دارد و باز هم در راستای هم نگاه کلی قابل تبیین است. بنابراین چه با شیوه های تصویری و روایی مهرجویی در فیلم آخرش موافق باشیم یا نه، "سنتوری" در ساحت معناشناسانه اش فیلم مهمی در کارنامه سازنده و در سینمای امروز ایران است و لایه های متعدد آن چه از منظر زیبایی شناسی و چه به لحاظ کارکردهای اجتماعی قابلیت رجوع و بررسی دارد.

صمیمانه خوشحالیم که با فراهم آمدن امکان حضور "سنتوری" در رسمی ترین آئین فرهنگی سینمایی کشور، تلویحا از لزوم طرح و پاسخ یابی برای سئوالاتی چنین و اختصاص جایگاهی به این کاراکترها استقبال شده است.

کد مطلب 446833

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha